قهرمان ميرزا عين السلطنه
5901
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مذاكره با ماژور ادموندس عصر ماژر ادموندس صاحبمنصب سياسى انگليس ديدن من آمد . از من پرسيد اوضاع دولت را چطور مىبينيد . گفتم انشاء اللّه خوب است . گفت من كه بسيار اميدوار و خوشبين هستم . گفتم از انگليس چه خبر داريد . گفت معاهدهء تجارتى سويت امضاء شد . گفتم خيلى طول كشيد . گفت براى آن چند مادهء سياسى آن بود . منجمله مادهء عدم دخالت به امر داخلهء ايران بود كه بالاخره قبول كردند . گفتم پس معاهده با ما چه بود . گفت هيچ عمل هم كه نشد هنوز در رشت هستند . از رفتن و اقامت ساعد الدوله پرسيدم . گفت مىرود تا دولت ايران فراغت حاصل كند و تكليف او را معين نمايد . گفتم شما آن نوشته كه به من داده امضاء مىكنيد . فكرى كرد و گفت مىكنم . اما براى شما نتيجه ندارد . امضاء من در محاكم ايران بىفايده است . گفتم من خيال عرض و داد ندارم چون به ميل و رضا داده . گفت مال آنها را دولت ضبط مىكند . شما بايد به دولت اظهار بداريد و از دولت بگيريد . زيرا همان قسم كه مال را ضبط مىكند دين را هم بايد بپردازد . ماژر نه زبان مىداند . مشرق زمينى عربى ، فارسى ، تركى ، حتى لرى مىداند . فارسى را بسيار بسيار خوب و خوشلهجه حرف مىزند . خط خوبى هم دارد . آنچه در جرايد ديده شد پس از آنكه دولت انگليس هم به ميل و رضا قرارداد خود را با ايران فسخ و الغاء نمود ( در قزوين هم اعلان كردند ) مستشاران ماليه و جنگ از دولت انگليس خواهد بود ( روح ادارات مملكت ) . براى ژاندارمرى كمافىالسابق از سوئد مىآورند ، براى فوائد عامه و معارف از امريكا ، براى عدليه از فرانسه . دوتاى اولى محقق است . ارميتاژ اسميت - قرارداد به طرح ديگر ارمى تاج اسميت مستشار سابق با جمعى متخصص در راه است . جنگ را هم در طهران عدهاى بود تتمه را از قشون مقيم ايران منتخب مىكنند . قرارداد به شكل ديگر و طرح ديگر منعقد شد . به گمان من با آن شروطات بهتر بود تا بدون هيچ شرط و عهد . حتى آنها حاضر شده بودند ترميم كنند . مدت قرار بگذارند . خيلى چيزها را كم كنند . مردم نادان آنقدر گفتند و نوشتند و ياوهسرائى كردند تا اين شكل شد . باز به عقيدهء من پلتيك وثوق الدوله و آن قرارداد كه به طور معقوليت شأن و شرف و حشمت ايران پيش مىرفت بهتر از اين كودتا و بگيربگير و تغيير پلتيك و نام قرارداد بود . بههرحال ما فقط امنيت و آسايش و ارزانى را طالبيم ، اگر نصيب شد شاكريم و راضى ، نشد صابريم و